خرید بک لینک
فيل سبزفکر های بزرگی درسرم هست،ژل به ژولیدگیم می زنم.و به موهایم آرایش نظامی می دهم.سگ می شوم توی خیابانپاچه ی مانکنی را می گیرم.- فیل آدمخوار!؟نه- نهآدم فیل خوار !!-این را پلیس توی بلندگوی دستیش گفت-.کلرفیلیعنی به هندی فیل سبزی هستمکه روی کرت برنج کافر شدهخرطومم را روی شقیقه می گیرمشلیک می کنمگل وکمی خون هندی.فیلهای بزرگی که درسرم بودند رم کردند.

برچسب: نویسنده: نگین توکلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 17:58

شاید اگر به عقب برمیگشتم

طور دیگری زندگی میکردم،

طور دیگری نفس میکشیدم و طور دیگری دنیا را میدیدم،

اگر به عقب برمیگشتم باز هم به دیدنت میآمدم

باز هم برای بودنت لحظهشماری میکردم… باز هم دلتنگت میشدم!

اگر به عقب برمیگشتم باز هم دوستت داشتم،

فقط… فقط به رویت نمیآوردم تا همیشه غریبه بمانی!

آدم از غریبهها انتظاری ندارد!

برچسب: نویسنده: نگین توکلی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:23

عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشدشعرهایی که از عشق می سرایمبافته ی سرانگشتان توستو مینیاتورهای زنانگی ات.اینست که هرگاه مردم شعری تازه از من خواندندترا سپاس گفتند...همه ی گل هایمثمره ی باغ های توستو هر می که بنوشم مناز عطای تاکستان توستو همه ی انگشتری هایماز معادن طلای توست...و همه ی آثار شعری امامضای ترا پشت جلد دارد!ای قامتت بلندتر از قامت بادبان هاو فضای چشمانت...گسترده تر از فضای آزادی...تو زیباتری از همه ی کتاب ها که نوشته اماز همه ی کتاب ها که به نوشتن شان می اندیشم...و از اشعاری که آمده اند...و اشعاری که خواهند آمد...نمی توانم زیست بی تنفس هوایی که تو تنفس می کنی.و خواندن کتاب هایی که تو می خوانی...و سفارش قهوه ای که تو سفارش می دهی...و شنیدن آهنگی که تو دوست داری...و دوست داشتن گل هایی که تو می خری...نمی توانم... از سرگرمی های تو هرگز جدا شومهرچه هم ساده باشندهرچه هم کودکانه... و ناممکن باشندعشق یعنی همه چیز را با تو قسمت کنماز سنجاق مو...تا کلینکس!عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشدیعنی ترا تاریخ درکار نباشد...یعنی تو با صدای من سخن گویی...با چشمان من ببینی...و جهان را با انگشتان من کشف کنی..."نزار قبانی"

برچسب: نویسنده: نگین توکلی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:23

صفحه بندی